دست از نصيحت كردن پر ادعاى تان برداريد!
نه آدرس مركز ترك اعتياد ميخواهم،
نه خواستار شنيدن اطلاعات شما درباره ى ضررو زيان هاى دود و سيگارم.
خود به خوبى و در حد كفايت اطلاعات لازم را دارم و با تمام اينها ميدانم كه باز هم روزى ده بسته سيگار را به اتمام ميرسانم!
ولى بخدا قسم من سيگارى نيستم، حتى تا به همين لحظه لب به سيگار نزده ام و از اكثر شما همچنان پاك ترم!
حقيقتاً همان معدود ساعاتى كه چشم روى هم ميگذارم و به خواب ميروم، در روياهايم كنارم است
زمانى كه بيدار ميشوم و با جاى خالى اش مواجه ميشوم؛
هرروزم را با طعم تلخى بدتر از زهرمار آغاز ميكنم.
وقتى به ياد مى آورم كه امروز هم بايد با نبودنش سر كنم، از خود بى خود ميشوم.
فندكى در دست ميگيرم، سيگارى از پاكت بيرون مى آورم و آتشش ميزنم
ميسوزد و ميسوزاند قلب مرا
آنچنان مرا در فكرش غرق ميكند،
غرق در همان آسمان نگاهش
مژه هاى فرخورده و ابروهاى كمانى اش
موهاى دلربايش
لبِ خوش فرمِ هميشه شيرينش
كه به كلى فراموش ميكنم سيگار را آتش زدم تا با قدرى رساندن نيكوتين به مغزم بتوانم از روياى پوچِ حضورش خارج شوم
درست همين ثانيه هاست كه سرانگشتانم با آتشِ بى رحمِ اين لعنتى احساس سوزش ميكند و نوبت سيگار بعدى ست كه روشنش كنم و اينبار غرق شوم در روياى آغوشش
و تمام روز و شب هاى بدون "او" را اينگونه ميگذرانم!
از بین اشکالِ هندسی ؛
دایره ها دوست داشتنی ترند .
کاش همه ی آدم ها دایره بودند .
دایره ای که ؛
نه گوشه ای دارد برایِ زخم زدن ،
نه مارپیچی برای دور زدن ،
و نه زاویه ای برای بد دیدن .
دایره اصلاً پیچیده نیست .
کاش آدم ها مثل دایره ساده بودند
و شناختنشان اینقدر سخت نبود !
من پول نداشتم.
هر از گاهى، نان شب نداشتيم كه بخوريم.
كفش نداشتم.
بخاطر ديدنش كفش خريدم كه مبادا لحظه ى قرار، دلش را بزنم و مرا پس بزند.
موهايم ژوليده بودند.
بخاطرش موهايم را اصلاح كردم.
از ريش بدش مى آمد.
ريش هايم را زدم.
عينك نميزدم.
بخاطر ديدنش، عينك آفتابى خريدم كه مايه ى اُفت شخصيتش نباشم.
حسابم در بانك زياد پول نداشت.
بخاطر او، تمامش را خرج كردم كه مردِ موردِ علاقه اش باشم.
ولى نيامد.
من زندگيم را، داراييم را، پولِ نانِ شبم را و تمامم را باختم بخاطر معشوقى كه شايد بدونِ اين ها، او را هم از دست ميدادم.
امّا باز هم نيامد.
نه کسی را می خواهم که عاشقم باشد ،
نه نیازی به توجه و محبتِ کسی دارم .
این روزها ؛
فقط خلوتی دنج و بدونِ واسطه می خواهم ،
به دور از نگاه ها ،
به دور از قضاوت ها ،
به دور از تمامِ بی انصافی ها .
جایی که نه صدایی باشد برایِ شنیدن ،
نه حرفی برایِ گفتن ،
و نه اشکی برایِ ریختن .
جایی که کمی نفس بکشم ،
کمی فکر کنم ،
کمی آرام بگیرم . !
درباره این سایت